امید به زندگی

نالد به حال زار من امشب سه تار من

 

 

 

 


.
 

نمی دانم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .
ولی بسیار مشتاقم که از خاکه گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
واو یک ریزو پی در پی دمِ خویش را در گلویم سخت بفشارد .
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .
بدین گونه بشکند هر دم سکوت مرگبارم را

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 17:19  توسط علی  | 

      

شکر

            

ای خدای مهربان که مرا خلق کرده ای ، آسمان را بر روی سرم

 نهاده ای و قوّت راه رفتن بر روی زمین را به من داده ای ...

   شکرت می کنم.

 

ای خدای مهربان که برای هر کسی تقدیری قرار داده ای

، و برای من نیز تقدیری جز تقدیر تنهایی جیزی نیست ...  

   شکرت می کنم

 

ای خدای مهربان فراوانی ِ اندوه در دلم غوغا می کند ، ولی به خنده ای

 ظاهری فراموشش می کنم

. فقط راز این دل را تو می دانی و هیچ کس جز تو  نمی داند...

                                                                                      

شکرت می کنم   

 ای خدا مهربان که نظاره گر اعمال ما هستی . ما را خلق کرده ای

 و می دانی چه می رود بر بندگانت و در پل سرنوست قرار داده ای

 که گاه خوشایند و گاه نا خوشایند ، گلایه ای ندارم ...   

شکرت می کنم

 ای خدای مهربان که آسمانی با هزاران ستاره خلق کرده ای و برای هر کس ستاره ای

 قرار داده ای . نمی دانم و می دانی که من نمی دانم آن کدامین ستا ره است

 که تو دانی و من ندانم کدامین برای من است .

شکرت می کنم

 ای خدای مهربان زندگیم را در یک سخف آغاز کرده ام در یک سخف نیز به پایان

 خواهم رساند . در این مدت کوتاه مرا از پلیدی دور بگردان وبا خوبان همنشین کن 

 شکرت می کنم 

ای خدای مهربان هر چه دارم و خواهم داشت از لطف و تقدیر توست ، 

  شکرت می کنم      

 

 حج درسال ۱۹۵۳

 

1953

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:8  توسط علی  | 

 

 

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی

 

در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی


این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی



حد و اندازه‌ی هرچیز پدیدار بود


مبر از حد صنما سرکشی و کبر و منی



از پی آنکه قضا عاشق تو کرد مرا


این همه تیر جفا بر من مسکین چه زنی



از غم تو غنیم وز همه عالم درویش


نیست چون من به جهان از غم درویش غنی



مکن ای دوست تکبر که برآرم روزی


نفسی سوخته وار از سر بی‌خویشتنی



این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر


نه ختن ماند و نه نیز نگار ختنی



این دم از عالم عشق است به بازی مشمر


گر به بازی شمری قیمت خود می‌شکنی



گر تو خواهی که چو عطار شوی در ره عشق


سر فدا باید کردن تو ولی آن نکنی

 

عطار 

 

دانلود 

ترانه اشک عاشق از ستار

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:36  توسط علی  | 

 

همه چیز برای خدا

تنها تو را عبادت می کنیم و تنها از تو یاری می جوییم 

       

   یا مقلب القلوب والابصار         

 یا مدبر الیل و النهار

 یا محول الحول والاحوال

 حوّل حالنا الی احسن الحال

 

 

سیزون  بو ینی یلینیز  مو تلی اولسون ( عید نوروز شما مبارک )

 

 آیوز ، یلینیز ، گونوز   مو تلی اولسون ( ماه ، سال ، هفته ،‌روز شما مبارک )

 

 خوش باشید

 

 

 

  برآمد باد صبح و بوی نوروز    

 

  به  کام دوستان و بخت پیروز

 

            مبارک بادت این سال وهمه سال   

   

  مبارک بادت این روز وهمه روز

 

  سیزون بو تازه بایراموز مبارک

 

  آیوز ، ایلوز ، گونوز مبارک

 

فرارسيدن سال نو را به همه خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم

 و برای همگی آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.

از تمام دوستانی که لطف کردند و پیغام تبریک از

طریق کامنت و ایمیل فرستادند هم صمیمانه سپاسگزارم.

دانلود ترانه ماه پیشونی از  دریا دادور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:49  توسط علی  | 

 

سه تار من

نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه تسلی شب های تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله سه تار

شب تا سحر ترانه این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

ای مایه قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی

خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان

بیدار بود دیده شب زنده دار من

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک

بختش بلند نیست که باشد شکار من

یک عمر در شرار محبت گداختم

تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود

جز گوهر سرشک در این شهریار من

استاد شهریار

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:45  توسط علی  |